X
تبلیغات
رایتل

نخ ، سوزن ، قیچی

دست بافت های من

راستی یک وبلاگ جدید ساخته ام به نام دست بافت های من ... حال و هوای پاییز و زمستان دارد ... 

 

http://www.knit.persianblog.ir/

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: بی نقاب از [ ایران ]
من عاشق بافتنی ام ولی بلد نیستم. الان البته دارم آوزش خیاطی می بینم...شما خیاطی هم می کنید درسته؟
سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:15 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بافتنی کار خیلی سختی نیست ، فقط کمی حوصله می خواد و البته ذوق بافتن ... کمی خیاطی هم بلدم ... در حد اینکه مدل های ابتدایی رو می تونم بدوزم ، البته با کمک مادرم ...
نوشته: آنیما از [ ایالات متحده آمریکا ] http://animayeman.persianblog.ir
سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 01:20 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوشته: تیراژه از [ ایالات متحده آمریکا ] http://tirajehnote.blogfa.com
دوستت دارم
و دیگه گمت نمیکنم
چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 06:19 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم دوستت دارم نازنینم ...
این دنیا خیلی کوچیکه واسه اینکه بخوایم همو گم کنیم ...
نوشته: تیراژه از [ ایالات متحده آمریکا ] http://tirajehnote.blogfa.com
سولماز جان
سلام

تو همان وکیل بانوی من هستی که مدتهاست گمش کرده ام؟
فکر میکنم همان رفیق منی
امیدوارم حالت خوب باشد...
نیستی اما در یادم هستی عزیز
من دوستانم را هیچ وقت فراموش نمیکنم
منتظر دل نوشت هایت هستم
و در آن یکی وبلاگ منتظر بافتنی هایت..
شال گردن اگر بافتی خبرم کن
این روزها جای دستهایی گرم را روی شانه هایم کم دارم
بگذار شال گردنی رنگارنگ حواسم را از خالی شانه هایم پرت کند..پرت کند تا روزهای کودکی..که شال گردنم را روی نیمکتی جا گذاشتم و ..جا ماندم.

دلت شاد باشد رفیق...حتی اگر وکیل بانوی آشنای من نباشی..
سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 05:21 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز و نازنینم
من همون وکیل بانوی سابق هستم ، از یه زمان به بعد ترجیح دادم با اسم واقعی خودم بیام و بنویسم ، اینطوری احساس بهتری دارم ... از همه ی نقاب هایی که داشتم و هنوز هم دارم خسته ام ... خود خود خودم و می خوام ... خود واقعی خودم رو ...
نیستم اما می خونمت عزیزم ... و مثل همیشه پست هات رو از ته دل می پسندم، لذت می برم و تو خاطراتم غرق میشم ... مات می مونم بعضی وقت ها که چه اتفاقی میفته که آدم ها اینهمه تجربیات مشابه دارن ؟
به روی چشمم ، شال گردن هم می بافم اگه خدا بخواد ، یه شال گردن که دور خودت بپیچی ، دستهات رو دور شونه های خودت حلقه کنی و خودت رو محکم بغل کنی ، اونقدر که بی نیاز از گرمی هر دستی روی شونه هات باشی نازنینم ...
برات شادی و برکت آرزو میکنم ... دوست نازنینم ... دوستت دارم