X
تبلیغات
رایتل

نخ ، سوزن ، قیچی

خسته ام از تجربه های تکراری

   

 

در عریانی این سکوت ،  

شرم من از خیالبافی های توست ... 

نه آن برهنگی که تن پوش حقیقت است ! 

 

در این میانه ،

 پس بگذار

دلم را پر کنم از هوای هم آغوشی با نگاه هوس باز خورشید  

نه تو ! 

 

پ.ن۱: گاهی وقت ها دلم پر می شود از گلایه های ناگفته ، حرف های در گلو مانده ، کاش می فهمیدی ! 

پ.ن۲: اینجا ، منطقه فریم ، شیرین رود ، ساری .

نظرات (16)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام
تفکری زیبا با بیانی دلنشین..
پیروز باشید
سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:43 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ... حضورتون در منزل حقیر من ، باعث افتخاره ... متشکرم ...
براتون آرزوی موفقیت هر روزه دارم ...

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عالی بود
اصلا هم عالی نبود
شوخی کردم

خو حالا مو تعریف میکنوم شوما به خودت نگیر خو

چی میگم
اصلا اینا از استرس هستش
بذار برم دو لیوان آب بخورم
اصلا سلماز جان
مو یه سوالی داشتوم
شما خوبین؟
خونواده خوبن
مامان خوبه؟
سلام دارم خدمتت زیادا

وووی ه شکلکای ماهی
جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 03:21 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به ه ه ه ... سلام علیکم آرش خان رهپو ... قربان صفا آوردین ... شما کجا اینجا کجا ؟
شما تعریف بکنی یا نکنی مو به خودم نمیگیروم ...
استرس واسه چی آخه ؟ مگه اینجا می خوان چوب بزنن به کف دستت ؟ منم خوبم خانواده م خوبن ، شما هم خوبی ... اصلا همه خوبن والله ...
چشماتون قشنگ میبینن ! حالا من نمیام فیس بوک شما سر بزنین اینجا ...
نوشته: پ.نون از [ ایالات متحده آمریکا ] http://babune.blogsky.com
؟؟؟؟
دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خسته ام فعلا ... خیلی خسته ...
نوشته: مجی از [ ایران ]
حدس که نه، یقین حاصل شد که در شعر هم تواناییاین هم عنوان بعدی..اصلا کو عنوانها؟
"شاعر که می‌شوی، خیالِ تو یعنی حکومتِ دوست..!"
بیراه که نگفتم؟

"ما شعر می گوییم..
ما
که نمی توانیم زندگی کنیم
ما شعر می گوییم ..."
"علیرضا روشن"
جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 02:34 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وه ه ه ه ه ه خجالتمون میدی مجی جان ...
ما که نمی توانیم زندگی کنیم ... ما شعر میگوییم ...
قشنگ بود برادر ... مرسی ...
برای عنوان ها هم یه فکر میکنیم ...
شاید اصلا یه وبلاگ دیگه زدیم فقط اسم عنوان تو ش نوشتیم !!!
جالب بود - سبک خوبیه .. دوست داشتی به ما هم سری بزن - البته متنهای کوتام هر روز تو فیسبوک نوشته میشه
راه ارتباطی با شما چجویه
چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:16 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
mamnoon
inja harchy minevesam az khodame
naghle ghol nist
sandoghe posty , tamas ba man
درود بر وکیل بانوی عزیز!

دلم گرفت با خوندنت ...
در ضمن اومدی فریم خودمون و به ما سر نزدی ؟؟؟!!!!

همچنان مخلص وکیل بانو هستم !
سه‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 12:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
salaaaaaaaaaam
azizam in bar ke oomadam hatman behet sar mizanam
chakeriiiiiiiim
اخی فنچ که جای زیادی نمی خواد ...طفلکا توی یه وجب جا هم زندگی می کنن البته من خودم بدم میاد حیوونا رو تو اسارت ببینم واسه همین توی حیاط خلوت ازادشون کردم کلی واسه خودشون کیف می کنن الانم رفتن یه جایی اون پشت مشتا خونه ساختن! هی چوب می برن
چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 09:44 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره وقتی اسیر باشن منم دلم میگیره ... گناه دارن ... وایییییییییییییی دلم خواست آخه ... یه ماچ گنده بگیر ازشون واسه من !!!
سلام دوست من.
وبلاگت رو عوض کردی کلی گشتم تا دوباره پیدات کردم.
حرفهای نگفته زیادی هست که بهت بگم
ولی فرصت مثل همیشه کمه
مثل اون روز سرد زمستون
مثل خوابهایی که من محبوس پشت میله ها رو پریشون می کرد...
امیدوارم طراحی لباس بهتر از وکالت باشه.
این یکی بیشتر به روحیاتت میحوره.
موفق باشی رفیق.
سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:10 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فقط اسمش و عوض کردم ... آدرس و نه ...
خوشحالم که هستی رفیق ... آره طراحی لباس بیشتر به رسالت شخصی م نزدیکه تا وکالت !!!
سلام بر شما
حس خوب وآرومی در این عکس هست..

پس بگذار

دلم را پر کنم از هوای هم آغوشی با نگاه هوس باز خورشید

نه تو !

ا ز این قسمتش خیلی خوشم اومد..
شاد باشی و سپاس از بودنت
یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 10:07 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ... خوش آمدید ...
خوشحالم که خوشتون اومده ... خودم هم از این قسمتش خیلی خوشم میاد و البته از دو خط اول و لزوما کل شعر دیگه !
مرسی دوست نازنین ... و چقدر خوبه که از بودن همدیگه خوشحالیم ...
با آن پس زمینه و آن توضیحی که نام عکس شده، باز هم فکر می کنی دارد مرد را خفه می کند؟ یا مرد از سرسام روزگار به آغوش عشق پناه برده. تنها مرهم زخم بودن است این عشق رفیق.
شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 01:32 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی دونم ... شاید ...
اما آیا رسالت عشق ، مرهم بودن بر زخم هاست ؟
نمی دانم چرا گریه ام گرفت از ترکیب این تصویر با این شعر. پاره ای از ما ، بعضی اوقات که خوب نیستیم تشنه ی شنیدن سخنی اشناییم تا بغض ها را رها کنیم. با من حرف بزن رفیق.
شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 01:30 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودم هم موقع نوشتن این شعر کلی گریه کردم ... اینکه شما هم بغض کردید نشون میده که تا حدی تونستم احساسم رو در این شعر بیان کنم ... از این بابت خوشحالم .
خنده این شکلک یعنی خوشحالی....این برداشت منه از شکلک...از اینکه دیدمت خوشحال شدم حتی اگر چهرت و ندیده باشم
جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 09:57 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ... منم خوشحالم که دوستای خوبی دارم اینجا ...
چقدر تایپو داشتم!!!

غلطنامه کتابها رو دیده بودی که می‌نوشتن رو یه برگه می‌ذاشتن لای کتاب که اول اینجاها رو اصلاح کنید بعد بخونید؟

غلط درست

خیالت خیالات
طبق طبع
کل‌کامنت فقط یک "قشنگ بود"
جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 03:21 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دیدم ... خیلی هم خوشم میاد ازش ... واقعا اول اونا رو می خوندم بعد می رفتم سر اصل مطلب !
حالا اینا رو هم نمی نوشتی خودم درستش و خوندم !
ولی واقعا از این همه دقت عمل ممنونم ...
"تو" این پست هم خودتی؟ اگر نبودی از خیالت "تو" شرمنده نبودی.

خورشید با نگاه هوس‌بازش بر تن برهنه داغ می‌گذارد، حقیقت و مجاز را با هم می‌سوزاند...

جای قشنگیه، طبق لطیفو فعال می‌کنه. جام خالی :)
جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 03:16 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه «تو» این پست خودم نبودم ... کسیه که اینجا رو نمی خونه !!! حتی از وجودش خبر نداره ... شایدم داره ... نمی دونم به هر حال ...
عاشق خورشیدم با این کاراش ...
«جای قشنگیه » براش کمه ... جای فوق العاده ایه !!! حتما اگه رفتی ساری یه سر بزن به اونجا ... روح آدم پرواز میکنه !
نوشته: مجی از [ ایران ]
تو رفته ای سمت خورشیدی که
شانه هایت را
ستاره باران می کرد..
من مانده ام
داغدار مهتابی که
آسمانش
وامدار نگاهت بود..
انصاف بده..!
آسمان بی مهتاب آیا
به لعنت خدا می ارزد..؟!

"رضا کاظمی"
جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی زیبا بود ... ممنونم ازت ...
این خودتی سولماز؟
خوبه که حرفایی هم که می زنی در قالب زیبا بیان می کنی...
این یعنی اینکه هنرمندی
موفق باشی دوستم...
پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 02:53 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره خودمم ... چرا می خند ؟
مرسی عزیز دلم ... لطف داری