X
تبلیغات
رایتل

نخ ، سوزن ، قیچی

غروبانه

سرخی لب ها و غنچه اش فقط به چشم تو می آمد
خال چال گونه و سیب زنخدانم خوش آمد دل تو
شوخ چشمی هایم به ،دل نگاه ،تو بود انگار فقط
خورشید را گو در کار سنگی باشد
که میانگاه سینه می تپد
و باران را گو دل ناگران دشت بی پهنایی باشد
که نهانگاه نهال عشق توست
حرفی نیست دیگر ،حال که نیستی
بگذار این بهار هم بگذرد...

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)